
بهترین راه حل تعارضات و درگیری های درونی تفکر در خود و شناخت خود است، انسان تا خود و تمایلات و خواسته هایش را خوب نشناسد کاری از پیش نخواهد برد ، اما این شناخت خود چگونه حاصل می شود ؟
- فکر در «خود» به معناى سفر در «خود» و سیر در آن، به صورتى که از همه چیز منقطع و منصرف شویم و به حقیقت خود برگردیم و حقیقت نورى ما تجلّى کند و باب معرفت و شهود به روى ما باز شود. این فکر، همان فکر مخصوص و راهگشا است که از امور بسیار مهم، در سلوک به شمار مىآید
یکى ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو

در میدان مهر و محبت، مهمتر از هر مسألهای، «ارزشمندی محبوب و معشوق» است. چرا که تنها عاشقپیشگی و دلدادگی نیست که از انسان موجودی متفاوت میسازد، بلکه مهمتر از آن ارزشمندی و بزرگی موجودی است که محبت انسان بدان تعلق میگیرد.
نقش و اهمیت شروع هرکار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:هر کار مهمی که درآن “بسم الله ” ذکر نشود، بی فرجام است. “

میان همه مردم جهان، رسم است که هرکار مهم و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز میکنند، و نخستین کلنگ هر موسسه ارزنده ای را به نام کسی بر زمین میزنند که به او علاقه دارند؛ یعنی آن کار را از آغاز با شخصیت موردنظر ارتباط میدهند. انبیای الهی به انسانهای موحد این گونه تعلیم دادهاند که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، لازم است آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم؛ موجودی که فنا در ذات او راه ندارد؛ زیرا همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال میروند و تنها موجود باقی و ابدی، ذات پاک الهی است.

* درسى بخوانید که ملکوت را ببینید! علمى را بطلبید که به دل، نور است. طلبهاى که لقمه حرام در معده او وارد شود و یا بفهمد مشتبه است و بگیرد و بخورد، هیچ گاه نمىتواند مقامى را حیازت کند. اینجا جایگاه کمال و علم است و راهى است که خدا اینگونه انتخاب کرده است. هر کس غیر از این را مىخواهد، بگذرد و به دنبال کارهاى دنیوى برود.
* بسیار مقتضى است مسلمین جهان اعم از روحانیین محترم و فرهنگیان کرام و طبقات اصناف و کارگران متدین، همگى به نوبه خود قدمى در راه حفظ و تبلیغ دین خویش، بردارند. هر فردى از مسلمان ها آنچه را از احکام الهى فرا گرفته، واجب اکید است در موقع مقتضى به افراد غیر مطلع، ابلاغ کند و این تکلیف خطیر، به نام مسئله ارشاد جاهل نامیده مىشود.
* چه خوب است منابر گویندگان، جُنگى باشد مملو از احکام الهى و مسائل اصول دین و فروع آن و بحث هاى اخلاقى و پندهاى تنبیهى و سرگذشت انبیا و اوصیا و شواهد علمى و استدلالى و مثال هاى زنده و روشن و ترساندن مردم از عذاب الهى و تطمیع به رحمت ایزدى و بالاخره باغى پر از میوههاى گوناگون و موزهاى مملو از اجناس پرقیمت.

نام مبارک امام زمان علیه السلام بر سر زبان خیلی از ماها می چرخد و به اصطلاح آرزوی آمدنشان را داریم اما پای عمل که می رسیم همه می لنگیم، می گوییم آقا جان تو بیا من جانم را فدایت می کنم، اما الان اگر جانمان را هم بگیرند ریالی از مالمان را نمی بخشیم، دست محبتی بر سر نیازمندی نمی کشیم، مجلس می گیریم که پز بدهیم، خدا می داند که در اعمال ما چقدر اخلاص هست، خیلی ها به لب آقا بیا بیا می گویند اما چنان محافظه کارند که برای حفظ موقعیت مادی خود هرگز حاضر نیستند کوچکترین ریسکی را بپذیرند.

شاید از این جهت خواب بعد از نماز صبح خواب غفلت نامیده می شود که شخص از برکات زیادی که در بیداری این ساعات است، غافل بوده و خود را محروم می کند.
بیداری بین الطلوعین دارای آثار و فواید بسیار است مانند نشاط درونی، طول عمر، برکت و وسعت روزی ... باید دانست برکت و وسعت روزی حتی برای کسانی که حقوق ثابت دارند نیز مطرح است به طور مثال خرج های بی مورد، ضررها، بیماری ها و موفقیت تحصیلی فرزندان و ... همگی می تواند بسیار پر هزینه باشد که به برکت بهره های معنوی چه بسا این گونه هزینه ها به سراغ فرد نیاید.
جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

اشتغال ما به برخی از این کارها، در حدی است که برای ما عادت شده و از ضروریات زندگی به حساب می آید.
یکی از آن کارهای همیشگی که ما به انجامش عادت کرده ایم، حرف زدن است. نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع سخن گفتن و حرف زدن آن است که اگرچه سخن گفتن یک نعمت الهی است و از استعدادهای خدادادی به حساب می آید، اما باید توجّه داشت که ما به گفتن هر سخنی مجاز نیستیم، زیرا مقدار قابل توجهی از حرف هایی که به زبان جاری می سازیم، نه تنها ضرورتی ندارد، بلکه امری زائد و اضافی محسوب شده، که از دیدگاه حق تعالی گناه به حساب می آید، و آن یگانه خالق هستی به سبب آن، آن را در قیامت به شدّت مجازات خواهد کرد.
نصوح مردی بود با هیئت و قیافهی زنانه. او در حمامهای زنان به کار مشغول بود و بخصوص دختر شاه را دلاکی میکرد و کسی هم به جنسیت حقیقی او پی نبرده بود. او سالیان متمادی بر این کار بود...

اینکه توبه نصوح چیست؟ تفسیرهاى زیادى براى آن ذکر کرده اند تا آنجا که بعضى شماره تفسیرهاى آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند ولى همه این تفسیرها تقریبا به یک حقیقت باز مى گردد، با شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است.
از جمله اینکه: "توبه نصوح" آن است که واجد چهار شرط باشد:
پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه، و تصمیم بر ترک در آینده.
بعضى دیگر گفته اند: "توبه نصوح" آن است که واجد سه شرط باشد:
ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.
یا اینکه" توبه نصوح" آن است که گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى و از آن شرمنده باشى! یا اینکه "توبه نصوح" آن است که مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین حلیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد و مانند اینها که همگى شاخ و برگ یک واقعیت است و این توبه خالص و کامل است.
توجه به اصلاح خود و بیداری دینی و علاقهمندی به خودسازی و نجات معنوی خود بزرگترین نعمتی است که خدای متعال به یک جوان عطا میکند.

قبل از ریشه یابی موضوع گناه خوب است به اثر گناه توجه کنیم. همانگونه که بدن ما باید رشد کند و برای این منظور نیاز به تغذیه دارد روح ما نیز باید به رشد و کمال خود برسد و نیازمند تغذیه است. غذای بدن جسمانی است و غذای روح معنوی و روحانی. غذای روحانی انسان از جانب خدای متعال تأمین میشود و گناه نقش مانع را در این زمینه بازی میکند. گناه باعث میشود که انسان از رزق معنوی خودش محروم شود و رشد معنوی نداشته باشد یا دچار سوء تغذیه روحانی گردد و بیمار شود.
راه کلی مبارزه با نفس و ترک گناه حاکم ساختن عقل دینی است. البته معنویت و عشق هم در این زمینه موثر است ولی ابتدا باید انسان راه عقل را طی کند و عقلانیت خود را تقویت نماید تا بتواند با عقل قوی نفس خود را مدیریت نماید.
یکی از امور عقلانی این است که ببیند گناه با او چه میکند و چه محرومیتی ایجاد میکند. گناه او را از خدا دور میکند و از رزق معنوی محروم میسازد و مانع رشد و کمال معنوی او میشود و راه های ریزی نفحات الهی و فیوضات ربانی را به روی انسان میبندد و این بدترین عارضه ای است که گناه برای او ایجاد میکند.

بـه هـمـیـن دلیـل، رسـول خـدا (صبس الله علیه و آله) در تـفـسـیر آیه «فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلوةُ فـَانـْتـَشـِرُوا فـِی الاَْرْضِ»،(1) عـیـادت مـریض را در كنار دیگر رفتارهای ارزشمند اخلاقی، ذكر كرده، میفرماید: «مـنـظـور آیه [از پراكنده شدن در زمین] طلب كارهای دنیوی نیست؛ بلكه منظور، عیادت مریض ، تشییع جنازه و دیدار برادر دینی در راه خداست.»(2)
آن بزرگوار با تبیین جـایـگـاه عیادت در پـیـشـگـاه خـداوند متعال فرموده است: «یُعَیِّرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ عِبَادِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَقُولُ عَبْدِی مَا مَنَعَكَ إِذَا مَرِضْتُ أَنْ تَعُودَنِی فَیَقُولُ سُبْحَانَكَ سُبْحَانَكَ أَنْتَ رَبُّ الْعِبَادِ لَا تَأْلَمُ وَ لَا تَمْرَضُ فَیَقُولُ مَرِضَ أَخُوكَ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ تَعُدْهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ ثُمَّ لَتَكَفَّلْتُ بِحَوَائِجِكَ فَقَضَیْتُهَا لَكَ وَ ذَلِكَ مِنْ كَرَامَةِ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ وَ أَنَا الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ؛(3) خداوند متعال در روز قیامت بندهاى از بندگان خود را سرزنش و ملامت میفرماید. آن گاه [خطاب به او] میفرماید: ای بنده من! چه چیز مانع شد هنگامی كه مریض بودم به عیادت من نیایی؟ او میگوید: منزهی تو و تو پروردگار بندگان هستی، ناراحتی به تو اصابت نمیكند و مریض نمیشوی. خدای عزّوجلّ میفرماید: برادر مؤمن تو بیمار شده بود و تو او را عیادت نكردی. به عزت و جلالم قسم! اگر او را عیادت كرده بودی من را در آنجا مییافتی؛ سپس من متكفل خواستههایت میشدم و آنها را برایت برآورده میكردم. و این به سبب كرامت بنده مؤمنم است و من رحمان و بخشایشگر هستم.»

بله ، به چنین امری در روایات، اشاره شده است. و این یکی از لطف های بی کران خداوند به مؤمنین است. در این زمینه می توان به روایات ذیل اشاره کرد:
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیئَةً أُجِّلَ فـِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیهِ.(1)؛ امام صادق علیه السلام فرموند: هر کس گناهى کند هفت ساعت از روز درباره آنها به او مهلت دهند پس اگر سه بار گفت: «استغفر اللّه لذى لا اله الا هو الحى القیوم» آن گناه بر او نوشته نشود. أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ.(2)
امام صادق علیه السلام فرموند: بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مـهـلت دهـد، پـس اگـر از خـدا آمـرزش خـواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعت ها گـذشـت و آمـرزش نـخـواسـت گـنـاه نـوشـتـه شـود، و هـمـانـا مـؤ مـن پـس از بیست سال بیاد گناهش افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت آنرا فراموش کند.

گاهی خود مال به دلیلی مانند نجاست یا مضر بودن، خوردنش حرام است که در قسمت قبل به این دسته پرداختیم و به احکامی در این زمینه اشاره کردیم. گاهی خود مال، اینگونه نیست؛ یعنی نجس، مضر و مانند آن نیست؛ بلکه چون راه کسب و تصرف در آن ممنوع است هرگونه استفاده از آن نیز ممنوع و حرام شده است. برشمردن این راهها پاسخ سؤال ما در این مقاله خواهد بود.