دریافت متن این مقاله (دانلود) PDF
-
گوشه ای از فضائل صدیقه کبری حضرت زهرا سلام الله علیها در منابع اهل سنت :
فاطمه سلام الله علیها، مظهر تمامی حسن و کمال
۱٫ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هی اعظم . ان فاطمة ابنتی خیر اهل الارض عنصرا و شرفا و کرما .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند :
اگر تمامی حسن و کمالات در شخصی تجسم یابد هر آینه او فاطمه خواهد بود ، بلکه فاطمه از تمامی حسن و کمال بالاتر است . به درستی که دخترم فاطمه ، از نظر شرافت و کرامت بهترین اهل زمین است . فرائد السمطین جلد ۲ صفحه ۶۸ .
از جمله مطالبی که در مورد اجداد رسول خدا(ص)باید دراینجا مورد بحث قرار گیرد،داستان نذر عبد المطلب و ذبح عبد اللهو حدیث«انا ابن الذبیحین»است که از نظر ثبوت و اثبات و نیزکیفیت ماجرا مورد بحث قرار گرفته،و ما در اینجا نیز بطوراجمال میگوئیم.
اصل حدیث«انا ابن الذبیحین»که از رسول خدا(ص)نقلشده در کتابهای محدثین شیعه و اهل سنت آمده است. مانندکتاب عیون الاخبار و خصال صدوق«ره»و تفسیر علی بنابراهیم و تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازی (1) و منظور از ذبیح اول،عموما گفتهاند حضرت اسماعیل علیه السلام بوده،و منظور از«ذبیح»دوم نیز را گفتهاند«عبد الله»پدر رسول خدا«ص»بودهاست.
ملا محمد باقر مجلسی(ره)در بحار الانوار فرموده:
«اتفقت الامامیة رضوان الله علیهم علی ان والدی الرسول و کلاجداده الی آدم علیه السلام کانوا مسلمین بل کانوا من الصدیقین،اما انبیاء مرسلین او اوصیاء معصومین،و لعل بعضهم لم یظهر الاسلاملتقیة او لمصلحة دینیة» (1)
یعنی-شیعه امامیه متفقا گفتهاند که پدر و مادر رسولخدا و همهاجداد آن بزرگوار تا به آدم ابو البشر همگی مسلمان(و معتقدبخدای یکتا)بوده و بلکه از«صدیقین»بودهاند که یا پیامبرمرسل و یا از اوصیاء معصومین بودهاند،و شاید برخی از ایشانبخاطر تقیه یا مصالح دینی دیگری اسلام خود را اظهارنکردهاند.
در تاریخ آمده که پس از داستان ذبح عبد الله و نحر یکصدشتر،عبد المطلب،عبد الله را برداشته و یک سر بخانه وهب بنعبد مناف...که در آنروز بزرگ قبیله خود یعنی قبیله بنی زهرهبود آورد و دختر او آمنه را که در آنروز بزرگترین زنان قریش ازنظر نسب و مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد (1) .
و یکی از نویسندگان این کار را در آنروز-و بلا فاصله پس ازداستان ذبح-غیر عادی دانسته و در صحت آن تردید کرده است، ولی بگفته برخی با توجه به خوشحالی زائد الوصفی که از نجاتعبد الله از آن معرکه به عبد المطلب دست داده بود،و عبد المطلبمیخواستبا اینکار زودتر ناراحتی خود و عبد الله را جبران کردهباشد،اینکار گذشته از اینکه غیر عادی نیست، طبیعی هم بنظرمیرسد.
در تمامی تواریخ اسلامی و کتب مربوطه سنی و شیعی نوشتهاند که عبدالمطلب نذر کرده بود که اگر خداوند ده پسر به او داد، یکی از آنها را در راه خدا قربانی کند و چون دارای ده پسر شد و قرعه زد، به نام عبدالله آمد، سپس او را با صد شتر به قرعه گذاشت و قرعه به نام شتران آمد، و شتران را به جای عبدالله قربانی کرد!
در روایات ما آمده است که در شب ولادت آنحضرتحوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان بوقوع پیوست کهپیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود که از جمله«ارهاصات»بوده بدانگونه که در داستان اصحاب فیل ذکر شد،و در قصیده معروف برده نیز آمده که چند بیت آن چنین است:
یوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ایوان کسری و هو منصدع کشمل اصحاب کسری غیر ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف علیه و النهر ساهی العین من سدم و ساء ساوه ان غاضتبحیرتها و رد واردها بالغیظ حین ظم کان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم
مراسم نامگذاری پیامبر اسلام
روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب»،برای عرض سپاسگزاری به درگاه الهی گوسفندی کشت و گروهی را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریشدعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتی از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتی که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.در این باره«حسان بن ثابت»شاعر رسولخدا چنین میگوید:
فشق له من اسمه لیجله
فذو العرش محمود و هذا محمد
آفریدگار،نامی از اسم خود برای پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنی را میرسانند. (1)
بشارتهاى انبیاى الهى درباره آمدن رسول خدا
از جمله این بشارتها آیه 14 و 15 از کتاب یهودا است که مىگوید:
«لکن خنوخ«ادریس»که هفتم از آدم بود درباره همین اشخاص خبر داده گفت اینک خداوند با ده هزار از مقدسین خود آمد تا بر همه داورى نماید و جمیع بى دینان را ملزم سازد و بر همه کارهاى بى دینى که ایشان کردند و بر تمامى سخنان زشت که گناهکاران بى دین به خلاف او گفتند. . . »
همانا شیطان میخواهد با شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمیدارید.

مهمترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسی را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمتهای بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نا فرمانی میکشاند. همچنین جهل و نادانی به ارزشهای وجودی انسان، جهل به آثار ارزنده پاک دامنی و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهی الاهی باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.
از این رو بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است.

بهترین راه حل تعارضات و درگیری های درونی تفکر در خود و شناخت خود است، انسان تا خود و تمایلات و خواسته هایش را خوب نشناسد کاری از پیش نخواهد برد ، اما این شناخت خود چگونه حاصل می شود ؟
- فکر در «خود» به معناى سفر در «خود» و سیر در آن، به صورتى که از همه چیز منقطع و منصرف شویم و به حقیقت خود برگردیم و حقیقت نورى ما تجلّى کند و باب معرفت و شهود به روى ما باز شود. این فکر، همان فکر مخصوص و راهگشا است که از امور بسیار مهم، در سلوک به شمار مىآید
یکى ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو

امام حسن عسکرى علیه السلام می دانست كه اراده الهى براى ایجاد دولت «الله» بر روى زمین، بر این تعلق گرفته است كه فرزندش مهدى علیه السلام غیبت كند و هموار كردن راه غیبت بر عهده اوست. محیط امام علیه السلام كه محیطى فاسد و منحرف بود و سطح فکری و روحى آن پائین آمده بود، نمىتوانست تا ژرفاى این ایمان، بالائى گیرد و به بلنداى این تفكر دست یابد. بخصوص كه غیبت امام رویدادى بود كه در تاریخ امت، مانندى نداشت.
آیات قرآن عقیده به تناسخ را صریحا نفى، مىكند، زیرا معتقدان به تناسخ چنین مىپندارند كه انسان بعد از مرگ بار دیگر به همین زندگى باز مىگردد منتها روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول كرده و زندگى مجددى را در همین دنیا آغاز مىكند، و این مساله ممكن است بارها تكرار شود، این زندگى تكرارى در این جهان را" تناسخ" یا" عود ارواح" مىنامند.
این آیات مىگوید: بعد از مرگ، یك حیات بیش نیست و طبعا این حیات همان زندگى در رستاخیز و قیامت است.

در ادامه توضیحات آیات 28 و 29 سوره مباركه بقره پرداختن به نكات زیر ضروری به نظر می رسد:
آیات ذكر شده از جمله آیات متعددى است كه عقیده به تناسخ را صریحا نفى، مىكند، زیرا معتقدان به تناسخ چنین مىپندارند كه انسان بعد از مرگ بار دیگر به همین زندگى باز مىگردد منتها روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول كرده و زندگى مجددى را در همین دنیا آغاز مىكند، و این مساله ممكن است بارها تكرار شود، این زندگى تكرارى در این جهان را" تناسخ" یا" عود ارواح" مىنامند.
این آیات مىگوید: بعد از مرگ، یك حیات بیش نیست و طبعا این حیات همان زندگى در رستاخیز و قیامت است، و به تعبیر دیگر بیان می دارد:
شما مجموعا دو حیات و مرگ داشته و دارید، نخست مرده بودید (در عالم موجودات بىجان قرار داشتید) خداوند شما را زنده كرد، سپس مىمیراند و بار دیگر زنده مىكند، اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود.
بنابراین عقیده به تناسخ كه گاهى نام آن را تغییر داده،" عود ارواح" مىنامند از نظر قرآن باطل و بى اساس است.
امید بخشترین آیه قرآن این آیه است :
"وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَ زُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ"؛(سوره هود آیه 114)

در داستان جالبی از حضرت علی(علیهالسلام) به این مضمون نقل شده است که روزی رو به سوی مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخشترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضی گفتند آیه : " إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا " ؛ خداوند هرگز شرک را نمیبخشد و پائین تر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشد . (سوره نساء آیه 48)
امام فرمود: خوب است ، ولی آنچه من میخواهم نیست، بعضی گفتند آیه ”وَ مَن یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَّحِیمًا " ؛ هر کس عمل زشتی انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت.(سوره نساء آیه 110)
نقش و اهمیت شروع هرکار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:هر کار مهمی که درآن “بسم الله ” ذکر نشود، بی فرجام است. “

میان همه مردم جهان، رسم است که هرکار مهم و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز میکنند، و نخستین کلنگ هر موسسه ارزنده ای را به نام کسی بر زمین میزنند که به او علاقه دارند؛ یعنی آن کار را از آغاز با شخصیت موردنظر ارتباط میدهند. انبیای الهی به انسانهای موحد این گونه تعلیم دادهاند که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، لازم است آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم؛ موجودی که فنا در ذات او راه ندارد؛ زیرا همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال میروند و تنها موجود باقی و ابدی، ذات پاک الهی است.

در دو مقاله پیشین به بررسی انواع روابط دختر و پسر و چرایی آن پرداختیم و دلایل مناسب نبودن دوستی های به اصطلاح خیابانی را بیان کردیم. حال سؤال این است که پس چه کنیم؟ آیا نباید بین دختر و پسر هیچ رابطه ای باشد؟
اگر کسی به شما بگوید کلاً رابطه بین دو جنس ممنوع است نه تنها مسلمان نیست بلکه به عقلش هم شک کنید!!! در دین مبین اسلام ، که برای همه شئون بشر برنامه جامع دارد برای روابط بین دو جنس بشر نیز حساسیت به خرج داده شده است و برای آن ضوابطی تعیین شده از جمله:
شناخت واقعیت های جنس مخالف: اول باید بدانیم که او نیز انسانی چون ماست که دارای ویژگیهای مثبت و منفی ، توانایی و ضعف و خصوصیات اخلاقی مثبت و منفی است. نباید ناراحتی ما از اعضای خانواده منجر به تصوری ایده آل و غیرواقعی از جنس مخالف شود.
شاهزاده ی رؤیایی! : خیالبافی افراطی درباره جنس مخالف به واقع بینی شما لطمه می زند. حواستان باشد آنقدر درباره اش رویاپردازی نکنید که کم کم خودتان هم خیالات خودتان را واقعیت بپندارید!