در چند مقالهی پیشین دربارهی «جزیرهی خضراء» و تطبیق ناروای آن با مثلث برمودا» ، مباحثی مطرح شد. قسمتی از آن مقالهها، اشكالات سندی و متنی داستان و بخشی از آنها، بیان ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منطقهی موسوم به «مثلثبرمودا» بود
|
در چند مقالهی پیشین دربارهی «جزیرهی خضراء» و تطبیق ناروای آن با مثلث برمودا» ، مباحثی مطرح شد. قسمتی از آن مقالهها، اشكالات سندی و متنی داستان و بخشی از آنها، بیان ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منطقهی موسوم به «مثلثبرمودا» بود. وجود دهها شهر و بندر و تردد هزاران كشتی و قایق و هواپیما به آن منطقه و برگزاری بزرگترین مسابقات قایقرانی از سواحل آمریكا تا جزیرهی برمودا، گواه كاملی استبر این كه آن چه در دهههای پنجاه و شصت میلادی در برخی مطبوعات و رسانههای معتبر! انتشار یافته، فضا سازی امریكاییها برای ایجاد تشنج در منطقه و نا امن نشان دادن آن بوده است تا از یك سو با عملیات مرموزانه، با انقلاب كوبا مقابله كنند و از سویی دیگر، با القای فضای ناامن، زمینهی حضور بیشتر خود را در منطقه فراهم سازند. شبیه این موضوع را در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و پس از آن در منطقهی خلیج فارس، مشاهده میكنیم. با تلقین ناامنی، ناوهای آمریكایی و متحداناش، روانه منطقه شدند و اهداف خود را دنبال كردند. خوانندگان و كسانی كه مایل به پژوهش در این زمینه هستند، میتوانند با استفاده از شبكهی جهانی اینترنت و جست و جوی كلمهی [BERMODA] اطلاعات كاملی از وضعیت كنونی منطقه برمودا و جزایر مختلف آن به دست آورند و حتی بلیط هواپیما و كشتی و هتل را در آن منطقه رزرو كنند. وضعیت كنونی جزایر برمودا برمودا، یك مستعمرهی خودگردان بریتانیایی در اقیانوس اطلس شمالی است. این منطقه، مجمع الجزایری متشكل از هفت جزیرهی اصلی و صد و هفتاد جزیرهی كوچك و صخرهای است. این مجموعه، در هزار و پنجاه كیلومتری كیپهاترآس (كارولینای شمالی در ایالات متحده) واقع شده است. این مجمع الجزایر، چهل كیلومتر طول و كمتر از هزار و ششصد متر، پهنا دارد. همیلتون، مركز این مجمع الجزایر است. (1) وضعیت اقتصادی تكیه گاه اصلی اقتصاد برمودا، گردشگری است. گردشگران، با وسائل اقیانوس پیما كه در امتداد خیابان اصلی پهلو میگیرند و یا با خطوط هوایی كه در هشت مایلی شمال شرق است، به شهر میرسند. دریانوردی دریانوردی با قایقهای بادبانی، مسابقات قایقهای بادبانی، در نوعهای مختلف برگزار میگردد: - مسابقهی عبور از اقیانوس آرام; - قایق رانی دور جهان; - مسابقهی برمودا; - مسابقهی جام امریكا. از مهمترین و عمدهترین مسابقات جهانی، قایقرانی در اقیانوس با قایقهای بادی است. این مسابقات، از سال 1906 میلادی آغاز شده است و از سال 1924 میلادی، جز در خلال جنگ دوم جهانی، در یك مسیر هزار و صد و هفتاد و شش كیلومتری، از نیوپورت آمریكا تا برمودا برگزار میگردد. بانی این مسابقات، باشگاه دریانوردی امریكا و باشگاه سلطنتی برمودا است. (2) آن چه نقل شد، از منابع معتبر جهانی است، نه برخی مطبوعات عراقی و یا افسانه پرداز غربی. (3) از آن چه گفته شد، این نظریه كه افسانههای مثلثبرمودا بخشی از یك سناریوی تبلیغاتی علیه نظامهای ضد امریكایی منطقه بود، بیشتر آشكار میگردد. این افسانه سازیها، بویژه در سالهای جنگ سرد كه انگیزهی دو ابر قدرت شرق و غرب برای این گونه حركتها، بیشتر بود، اوج داشته است. داستان دوم جزیرهی خضرا محدث نوری، در كتاب جنة الماوی، حكایتسوم، میگوید: در آخر كتاب التعازی، تالیف شریف زاهد، ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینیرضی الله عنه به نقل از عالم حافظ حجةالاسلام سعید بن احمد بن الرضی از شیخ مقری خطیر الدین حمزة بن المسیب بن الحارث آمده است كه: او (سعید بن احمد) میگوید، در خانهی من، در محلهی ظفریه در مدینة السلام در هجدهم شعبان سال پانصد و چهل و چهار ه .ق ، خطیرالدین، برای من حكایت كرد كه استادم ابن ابی القاسم عثمان بن عبدالباقی بن احمد الدمشقی در هفدهم جمادی الاخری سال پانصد و چهل و سه گفت: استادم كمال الدین احمد بن محمد بن یحیی الانباری در خانهی خود در مدینة السلام در شب دهم رمضان سال پانصد و چهل و سه، چنین نقل كرد: در ماه رمضان سال پانصد و چهل و سه، نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیرة بودیم. عدهای دیگر نیز نزد او بودند. وقتی افطار كردند و متفرق شدند، وزیر به ما دستور داد بمانیم. مردی نیز آن شب، در مجلس حضور داشت كه ما او را نمیشناختیم و قبلا ندیده بودیم. وزیر، بسیار به او احترام میگذاشت و به سخن او گوش میداد و به دیگران توجهی نداشت. سخن به درازا كشید تا آن كه دیر وقتشد و ما خواستیم بازگردیم، ولی بارش باران مانع شد و ما نزد وزیر ماندیم. سخن دربارهی ادیان و مذاهب پیش آمد و به اسلام و مذاهب گوناگون آن منتهی شد. وزیر گفت: «كمترین طایفه، مذهب شیعهاند. در منطقه ما، ممكن نیست كه اكثریتبا شیعه باشد.» . وزیر، در مذمتشیعه، سخن گفت و خدا را بر این كه آنان در دورترین نقاط نیز كشته میشوند، سپاس گفت. در این هنگام، شخصی كه وزیر، بسیار به او توجه داشت، به وزیر رو كرد و گفت: «برای شما سخنی بگویم دربارهی آن چه بحث میكردید یا آن كه لب فرو بندم؟» . وزیر ساكتشد و سپس گفت: «بگو آن چه داری!» . مرد ناشناس گفت: با پدرم در سال پانصد و بیست و دو، از شهر باهیه حركت كردیم. محل ما، روستاهایی دارد كه تاجران آن را میشناسند و هزار و دویست پارچه آبادی است و در هر آبادی، عدهی زیادی سكونت دارند. آنان، همگی، مسیحی هستند و حتی جزایری كه اطراف آنان است، همه، مسیحیاند. بزرگی سرزمین آنان، دو ماه راه است و میان آنان و خشكی، بیست روز فاصله است و همهی كسانی كه در خشكی هستند نیز مسیحیاند. سرزمین ما، به «حبشه» و «نوبه» متصل میشود و آنان نیز، همگی مسیحیاند. سرزمین ما به سرزمین بربرها نیز متصل است و آنان، بر دین خودشان هستند... من، روم و افرنج را اضافه نمیكنم (یعنی، آنان نیز مسیحیاند.) . از شما پنهان نیست كه شام و عراق نیز مسیحی دارد. چنین پیش آمد كه ما، در دریا، سفر میكردیم و برای تجارت و كسب سود، به هر سو میراندیم تا آن كه به جزیرههای بزرگ پر درختی كه دیوارهای زیبا و باغات و روستاهای فراوان داشت، رسیدیم. نخستین شهری كه رسیدیم و لنگر انداختیم، از ناخدا پرسیدیم: «این جزیره چیست؟» . گفت: «من، تا كنون، به این جزیره نیامدهام و آن را نمیشناسم.» . پیاده شدیم و به خیابانهای آن شهر رفتیم. نام شهر را پرسیدیم. گفتند: «مباركه است.» . گفتیم: «نام حاكم چیست؟» . گفتند: «طاهر.» . گفتیم: «پایتخت آن كجا است؟» . گفتند: «زاهره.» . پرسیدیم: «زاهره كجا است؟» . گفتند: «فاصلهی ده شب از راه دریا است و بیست و پنج روز از خشكی. مردم آن سامان، همگی، مسلماناند.» . گفتیم: «چه كسی زكات مال ما را میگیرد (مالیات) تا شروع در داد و ستد كنیم؟» . گفتند: «نزد نایب سلطان بروید.» گفتیم: «اعوان او كجا هستند؟» . گفتند: «او دار و دسته ندارد. او، در خانهی خود زندگی میكند و همه، نزد او میروند.» . تعجب كردیم و به خانهی او راهنمایی شدیم. مرد صالحی را دیدیم كه عبایی بر دوش دارد و عبایی نیز فرش او است و دوات هم در پیش روی او قرار دارد و مشغول نوشتن است. سلام كردیم. گفت: «از كجا میآیید؟» . گفتم: «از فلان سرزمین.» . گفت: «همهی شما؟» گفتیم: «نه; در میان ما، مسلمان، یهودی، نصرانی است.» . نایب گفت: «یهودی و نصرانی، جزیه بدهند، ولی با مسلمان بایستی درباره مذهباش سخن بگوییم.» . از یهودیان و نصرانیان، جزیه گرفتند، ولی به مسلمانان گفتند مذهبتان را بگویید. وقتی آنان مذهب خود را گفتند، نایب گفت: «شما، مسلمان نیستید و اموال شما مصادره میشود. كسی كه به خدا و پیامبر و وصی او و امام زمان، ایمان نداشته باشد، مسلمان نیست.» . وقتی ما، همسفران خود را در خطر دیدیم، گفتیم: «اگر اجازه بفرمایید، ما نزد سلطان برویم؟» . او، پاسخ مثبت داد. به ناخدا گفتیم: «ما میخواهیم به زاهره برویم تا بلكه دوستان خود را نجات دهیم.» ، ولی ناخدا گفت: «من، راه را بلد نیستم.» . از شهر مباركه، راهنمایانی استخدام كردیم و سیزده روز و شب، طی مسیر كردیم تا آن كه قبل از طلوع فجر، راهنما، تكبیر گفت. افزود: «این، منارههای زاهر است.» . صبح، به شهر زیبایی وارد شدیم كه زیباتر از آن، چشم ما ندیده است: هوای لطیف و آب شیرین; شهری را دیدیم كه بر روی كوهی از سنگ سفید بنا شده بود; گرد آن، دیواری تا دریا كشیده بودند; نهرها، در شهرها و محلههایش جاری بود; گرگ و گوسفند، كنار هم بودند; بازارهای بزرگ; ارزاق فراوان; و رفت و آمد از دریا و خشكی از ویژگیهای آن شهر بود.... وقتی صدای مؤذن بلند میشد، همه، به مسجد میشتافتند.... بالاخره، به حضور سلطان رسیدیم. سلطان، در باغی بود كه قبهای در میان آن قرار داشت. در این هنگام، اذان گفته شد و باغ پر از نمازگزاران شد. مردم، او را «پسر صاحب الامر» مینامیدند. به ما خیر مقدم گفت و پرسید: «تاجر هستید یا میهمان؟» . گفتیم: «تاجر.» . گفت: «كدام یك مسلمان اید و كدام اهل كتاب؟» و پرسید: «مسلمانان، پیرو كدام مذهباند؟» . شخصی به نام دربهان بن احمد اهوازی با ما بود. گفت: «من، شافعیام و بقیهی مسلمانان همراه ما نیز شافعیاند، مگر حسان بن غیث كه او مالكی است.» . سلطان، رو به آنان كرد و گفت: «... آیا غیر از اهل بیت، كسی از اهل كسا بوده است؟ ... آیهی تطهیر در شان چه كسانی است؟ ...» . دربهان، كلام سلطان را قطع كرد و گفت: «ای پسر صاحب الامر! آیا میتوانید نسب خود را بیان كنید؟» . سلطان گفت: «من، طاهر، پسر محمد بن الحسن، بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی هستم.» . ... مرد شافعی، غش كرد. پس از به هوش آمدن، به سلطان ایمان آورد. ما، هشت روز میهمان او بودیم و یك سال نیز نزد مردم آن شهر میهمان شدیم. در این مدت، دریافتیم كه این شهر [ و توابع آن ] مسیر دو ماه در خشكی و دریا است و پس از آن، شهری استبه نام رائقه كه سلطان آن، قاسم بن صاحب الامر است. و سپس صافیه است كه سلطان آن، ابراهیم بن صاحب الامر است و سپس ظلوم است كه سلطان عبدالرحمان بن صاحب الامر است و سپس عناطیس است كه سلطان آن، هاشم بن صاحب الامر است... در همهی این دیار، جز مؤمن شیعه یافت نمیشود... و جمعیت آنان به حدی است كه اگر همهی دنیا جمع شوند، تعداد آنان، فزونتر است. ما، یك سال نزد آنان بودیم و منتظر ورود صاحب الامر شدیم; چون، معتقد بودند كه آن سال، سال آمدن او به زاهره است، ولی ما موفق نشدیم. ابن دربهان و حسان، در آن شهر ماندند تا او را زیارت كنند. وقتی «عون الدین وزیر» این داستان را شنید، برخاست و وارد اطاقی شد و یك یك ما را احضار كرد و گفت: «مبادا این داستان را بازگو كنید.» . ما نیز این داستان را تا پس از مرگ او بازگو نكردیم. الف) بررسی كتاب تعازی نویسندهی كتاب، شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینی است. نسخهای از این كتاب، در خزانهی رضوی علیه السلام بوده و محدث نوری، آن را استنساخ كرده است. این كتاب را، شریف ابوعبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان، در سال چهارصد و چهل و سه، برای ابوالحسین زید بن ناصر الحسینی روایت كرده است. (4) بنابراین، تالیف كتاب، در نیمهی نخست قرن پنجم بوده است. مؤلف كتاب، معاصر سید رضیرحمهم الله، بوده است. صاحب الذریعة مینویسد: «نسخهی مطبوع تاریخ بغداد، روایت صاحب كتاب التعازی است و مشایخ او در این نقل، ابی اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد معدل طبری است كه شریف رضی نیز قرآن را نزد او قرائت كرده است.» . (5) نتیجه این كه كتاب تعازی در قرن پنجم (سال 443 ه .ق) روایتشده، ولی نقل داستانی كه در پایان كتاب آمده، مربوط به سال پانصد و چهل و سه است; یعنی، یك صد سال، میان تالیف كتاب و داستانی كه در آن نقل شده، فاصله است. مسلم است كه این داستان را استنساخ كنندگان، در پایان كتاب آوردهاند و هیچ ارتباطی به متن كتاب ندارد. ممكن است تصور شود كه لابد تاریخ نقل داستان، اشتباه است و داستان در چهار صد و چهل و سه نقل شده، ولی اشتباها، پانصد و چهل و سه نوشته شده است. این سخن، به دلایل مختلف، مردود است. - تاریخها، با حروف نوشته شدهاند و نه اعداد، و چنین خطای فاحشی در نوشتار، بسیار بعید است. - راوی اصلی داستان «انباری» در سال چهار صد و چهل و سه، نه تنها به دنیا نیامده بوده، بلكه چه بسا ابوین او نیز هنوز به دنیا نیامده بودند. - «ابن هبیره» كه نام كامل او «یحیی بن محمد ابوالمظفر» و وزیر چند خلیفهی عباسی بوده و داستان مورد بحث در جلسه او اتفاق افتاده، متولد 490 ه . ق و متوفای 560 ه . ق است. (6) وی، در سال 544 ه . .ق; به وزارت مقتضی لامر الله رسید. (7) ب) بررسی سلسلهی سند داستان - با توجه به آن چه كه دربارهی كتاب التعازی گفته شد، داستان مزبور، فاقد هر گونه استناد است; چرا كه صاحب التعازی آن را نقل نكرده، بلكه استنساخ كنندهای نامعلوم، آن را در پایان كتاب افزوده است كه اساسا معلوم نیست این خبر را از كجا و چه كسی شنیده است و آیا انتساب آن به اشخاص مذكور در سند، صحت دارد یا ندارد. - با چشم پوشی از اشكال بالا، اشخاص مذكور در سلسلهی سند داستان، شناخته شده نیستند و در كتابهای تراجم و رجال شیعه، ذكری از آنان به میان نیامده است. تنها شخصی كه شناخته شده و در كتب تراجم عامه، ناماش آمده، كمال الدین انباری است. كمال الدین ابوالبركات عبدالرحمان بن محمد بن ابی الوفا (513- 577) از اوان كودكی، به بغداد رفت و پس از تكمیل ادب، در نظامیهی بغداد منصوب شد. او، تالیفاتی، مانند - اسرار العربیه، نزهة الادباء، تاریخ انبار، ... دارد. - شخصی كه در مجلس «ابن هبیره» ناقل خبر بوده است، نه تنها مجهول است، بلكه مسیحی بوده و با دیدن آن همه نشانهها، باز بر عقیدهی خود باقی بوده است. حال چه گونه میتوان بر خبر چنین شخصی از اهل كتاب، اعتماد كرد؟ آیا میتوان برای اعتقاد به صحت چنین وقایعی، بر خبری كه از هر جهت مجهول است اعتماد كرد؟ ج) بررسی داستان از نظر محتوا و شرایط تاریخی زمینههای اجتماعی و روانی، از مهمترین عوامل شكلگیری داستانها است. سالهای میانی قرن ششم (543) ویژگیهایی دارد كه توجه به آنها، بسیاری از نقاط مبهم را روشن میكند. - میان خلافت عباسی و خلفای فاطمی و حكومت موحدان، در سرزمینهای مغرب اسلامی و اندلس، رقابتبود. پس از انقراض فاطمیان مصر (567 ه .ق) «مرابطان» و نیز «موحدان» ، نهضتبزرگی را در مغرب و اندلس به راه انداختند. فاطمیان و نیز موحدان، جنبهی شیعی داشتند و «محمد بن تومرت» كه بنیانگذار حكومت موحدان است (517 ه .ق) خود را از اهل بیت علیه السلام میدانست و به صراحت، خود را «مهدی موعود» مینامید. (8) از دغدغههای مهم دربار خلافت عباسی، رشد نهضتهای شیعی و حركتهای متاثر از آن بود. از همین رو، حركت عظیم موحدان، برای عباسیان، نگرانی جدی فراهم ساخته بود. ابن اثیر گوید: «وقتی خبر سقوط حكومت فاطمی به بغداد رسید (567 ه .ق) چند روز جشن برقرار شد و شادی بی اندازهای صورت گرفت...» . (9) در متن داستان مورد بحث نیز میبینیم كه «ابن هبیرة» چه گونه اصرار دارد كه این خبر منتشر نشود و كسی باز گو نكند. چرا كه خبر از یك دولتشیعی و حكومت مقتدر آن، خوشایند دربار عباسی نبود. نكته قابل توجه آن كه نام «صاحب الامر» لقبی بود كه به «ابن تومرت» داده میشد! . ابن خلدون مینویسد: «مهدی [ابن تومرت] به نام امیرالمؤمنین خوانده میشد و وی، «صاحب الامر» بود» . (10) در داستان مورد بحث نیز، روی همین عنوان، تكیه میشود و این كه فرزندان صاحب الامر، در شهرهای مختلف بلاد مغرب، حكومت داشتند. عبدالمؤمن كه جانشین «ابن تومرت» بوده نیز به همین لقب خوانده میشده. فرزندان او، در همین سالها، در اندلس و جزایر پیرامون آن حكومت میكردند. ابن اثیر گوید: «در این سال (551 ه .ق) عبدالمؤمن فرزندان خود را بر بلاد مختلف به حكومت گماشت... ابا سعید را بر سبتة و جزیره خضراء حاكم كرد و... (11) داستانهایی مانند داستان علی بن فاضل كه در سال ششصد و نود و نه، آن را نقل كرده و یا داستان دوم كه از شخصی مجهول در پانصد و چهل و سه بازگو میشود، گویای یك حقیقتاند. خبرهای سانسور شده از سوی حكومت عباسی و خواستههای سركوب شدهی شیعیان و سعی در كم نشان دادن آنان، زمینه را برای ابراز حقایق به صورت داستانهایی بهتانگیز، فراهم ساخته است. آن گاه اشخاصی كه بیشتر ناقل اخبار بودند تا ناقد و بصیر به شرایط و احوال، آن اخبار را در كتابهای خود گردآوردند و هر چند كه خود نیز سبتبه نامستند بودن آنها اقرار داشتند، ولی آن داستانها، مستمسك برخی سادهلوحان برای ادعاهای واهی شد. تضیق و فشار بر شیعه در دو قرن پنجم و ششم هجری گرچه فشارهای حكومت عباسی بر شیعه در طول حكومت آنان وجود داشته، ولی در قرن پنجم و ششم و پس از رسمی شدن چهار مذهب فقهی عامه و گسترش حكومتهای شیعه در نقاط مختلف، فشار دستگاه خلافت عباسی بر شیعیان فزونی یافت، به گونهای كه افراد مذهب واقعی خود را پنهان میكردند و عملا انواع مختلف سانسور در جامعه اعمال میشد. درباره «علی بن حمدان» (م 546 ه) نوشتهاند: «وی، از دانشمندان زمان خود بود و در دیوان محاسبات عباسیان سمت داشت و دارای كرسی تدریس بود و از خلیفه نیز لقب «كافی الكفاة» دریافت كرد، ولی خلیفه، بر برخی از نوشتههای او كه نشان میداد او شیعه است، دستیافت و از همین رو، او را از كار بركنار و به زندان افكند تا این كه در زندان از دنیا رفت.» . (12) ظهور و گسترش تشیع در سراسر خاورمیانه، طی سدههای نهم و دهم میلادی، روح مبارزه با تسنن را برانگیخت، حكومتهای شیعی، یكی پس از دیگری، به قدرت میرسیدند. آل بویه، حمدانیان، قرامطه... فاطمیان اسماعیلی، افریقای شمالی تا خراسان و افغانستان و ماوراءالنهر را تحت نظارت داشتند... بغداد، در سدههای دهم و یازدهم میلادی، كانون اختلاف و مبارزهی سنی و شیعه شده بود (423- 381 ه .ق) . (13) دارالسلام و محله ظفریه دارالسلام، محلهای در بغداد بوده كه محل سكونت افراد حكومتی و كارگزاران دولت عباسی بوده است. لاپیروس مینویسد: بغداد نیز هم چون پایتختهای قبلی، از یك مركز محدود نظامی و حكومتی به صورت یك شهر بزرگ گسترش یافت. خلافت عباسی، در پی این تصمیم كه یك مركز اداری به نام مدینةالسلام احداث كند، دو سكونت گاه بزرگ در حومه بغداد بنا كرد: یكی به نام «حربیه» و دیگری «كرخ» ... (14) ابن اثیر، ظفریه را از محلات بغداد معرفی میكند. او، در وقایع سال (554 ه .ق) میگوید: «در این سال، آب دجله، به قدری زیاد شد كه بعضی از محلات بغداد در آب غرق شد، از جمله قسمتی از ظفریه را نیز آب فرا گرفت.» . (15) غرض از توضیح مفردات این داستان، تصویر شرایطی است كه در آن شرایط، قصه نقل شده و وزیر عباسی، دستور كتمان آن را صادر كرده است. كرامتیا كشف و شهود برخی از كسانی كه به جای پیگیری معارف قطعی اسلام و منابع نورانی آن، به دنبال داستانهای بی سند ولی پر از هیاهو هستند، سعی كردهاند داستان اول و دوم جزیرهی خضراء و یك سری قصههای دیگر را در كنار هم قرار داده و به عنوان مكاشفات و توفیقاتی كه برای برخی افراد حاصل گردیده، مطرح كنند. منبع فصلنامه انتظار شماره 4 |
در دو شماره گذشته، موضوع »جزیره خضراء« از دو زاویه، مورد بحث قرار گرفت: . بررسی سند و متن داستان
|
در دو شماره گذشته، موضوع »جزیره خضراء« از دو زاویه، مورد بحث قرار گرفت: . بررسی سند و متن داستان؛ . بررسی تاریخی و جغرافیایی داستان. اختلاف در سند، تناقضدر متن و نیز ریشههای تاریخی و روانی شكلگیری این داستان، از جمله مواردی بود كه بدان پرداخته شد. در این قسمت، داستان یاد شده، از زاویه دیگری مورد بحث قرار خواهد گرفت. مثلث برمودا در جنوب غربی ایالات متحده آمریكا، منطقهای وجود دارد كه به مثلث برمودا معروف است. رسانههای غربی، با افسانه سازیهای جهت دار درباره آن، خواستهاند این منطقه را، منطقهای مرموز و پرخطر قلمداد كنند. در این مقاله ضمن بررسی این موضوع، تطبیق نابهجای آن بر »جزیره خضراء« مورد نقد و ارزیابی قرار خواهد گرفت. موقعیت جغرافیایی برمودا «Bermuda» در مقابل ایالتهای جورجیا، كارولینا و فلوریدای آمریكا، جزایری به نام »برمودا« وجود دارد. در جنوب این جزایر، جزایر باهاما، پرتوریكو، دومینیكن، هائیتی، جامائیكا و كوبا قرار دارد. جزایر »برمودا«، با 54/4 كیلومتر در 934 كیلومتری شرق سواحل آمریكا قرار دارد و متشكل از 150 جزیره مرجانی است كه فقط بیست مورد آن قابل سكونت است. جمعیت آن حدود، 650000 هزار نفر و نژاد مردم آن سیاه، سفید و دورگه است. اكثر مردم آن جا پروتستان است و هامیلتون مركز آن میباشد. »برمودا« از قدیمیترین مستعمرات انگلستان است. مثلث برمودا این مثلث، یك مثلث فرضی است كه رأس آن، جزایر برمودا و قاعده آن، ایالات متحده آمریكا )ایالتهای جنوب شرقی( و اضلاع آن كشورهای كوبا، هائیتی، دومینیكن و جامائیكا را شامل میگردد.(1) وضعیت كشورهای واقع در منطقه مثلث برمودا كوبا - با بیش از 160 جزیره - در جنوب سواحل فلوریدای آمریكا و شمال غرب دریای كارائیب واقع شده است. جمعیت آن در سال 1979 م. حدود ده میلیون نفر بوده است كه اكثراً مسیحیاند و زبان آن اسپانیولی است. تاریخچه كوبا كریستف كلمب در 1492 م. سواحل شرقی كوبا را كشف كرد. در آن زمان، یك میلیون نفر سرخپوست در آن جا زندگی میكردند. در سال 1511 م. اسپانیاییها كوبا را مستعمره خود قرار دادند. با كاهش جمعیت بومی جزیره )در اثر كشتار و فشار استعمارگران(، اسپانیاییها شروع به وارد كردن بردگان آفریقایی كردند. كوبا، از سال 1950 م. به بعد مركز اجتماع كشتیهای حامل غنایمی شد كه از دنیای جدید، به دست میآمد. دریانوردان فرانسوی و انگلیسی، پیوسته برای اسپانیاییهای كوبا، ایجاد مزاحمت میكردند. این كشور، در قرن هفدهم محل رقابت شدید، قدرتهای اروپایی بود. مبارزه كوباییها، برای استقلال در سالهای 1820 م. با فراز و نشیب همراه بود و اسپانیاییها، با شدت و خشونت، استقلال طلبان را سركوب میكردند. هزاران كوبایی به آمریكا گریختند و یا تشكیل انجمنهای سری، مبارزات چریكی خود را آغاز كردند كه ده سال به طول انجامید؛ ولی تسلط اسپانیاییها بر كوبا باقی ماند. ایالات متحده آمریكا، علاقهمند بود كه كوبا را به خود ملحق سازد؛ ولی جنگهای داخلی آمریكا مانع آن شد. در فوریه 1898 م. كشتی زرهپوش متعلق به نیروی دریایی آمریكا، در ساحل هاوانا منفجر شد و این بهانهای گردید تا آمریكا، به جنگ كوتاه مدتی با اسپانیا بپردازد. تجهیزات اسپانیاییها در سانتیاگو، منهدم شد و بالاخره آنان در معاهده پاریس 1898 م. كوبا و پروتوریكو را به آمریكا واگذار كردند. از این پس، كوبا به وسیله آمریكاییها اداره میشد. آنان پایگاهی در »گوانتانامو« ایجاد كردند )كه هم اكنون نیز در دست آمریكا است(. در سه دهه اول قرن بیستم (1900 تا 1930) بارها نظامیان آمریكا در كوبا مداخله كردند. حكومت دستنشانده آنان در »كوبا«، با اختناق تمام، سلطه آمریكا را برقرار میساخت. مالكیت آمریكاییها بر بیشتر بخشهای اقتصادی كوبا، مشكلات این كشور را به صورت حادی در آورد و سرتاسر كوبا، پر از فساد، فقر، قمار و انحرافات جنسی گردید. مبارزه مردمی كوبائیان، به رهبری كاسترو، با شدت تمام از جانب دولت دست نشانده و نیروهای آمریكایی، سركوب شد؛ ولی كاسترو در سال 1959 م توانست پس از نبردهای فراوان، وارد »هاوانا« شده، و قدرت را به دست گیرد. در 25 اكتبر همان سال، هاوانا به وسیله هواپیماهای مزدورانی كه از سوی آمریكا سازمان یافته بودند، بمباران شد. كاسترو نیز اموال آمریكاییها را - كه مالك 90 املاك و اكثر بخشهای اقتصادی و مهم كوبا بودند، مصادره كرد. فشارهای آمریكا، كوبا را به انعقاد قرارداد با شوروی واداشت. آمریكا با سازماندهی هزاران كوبایی گریخته از آن كشور، به كوبا حمله كرد و جنگ خلیج خوكها را به وجود آورد. در این حمله، مزدوران آمریكایی، دچار شكست سختی شدند. در 1962 م. شوروی، پاسگاه موشكی در كوبا ایجاد كرد كه خطر جنگ سوم جهانی را به وجود آورد و با تهدیدات آمریكا، شوروی پایگاههای خود را تعطیل كرد. هائیتی (Haiti) »هائیتی« نیز از مستعمرات اسپانیا بود. رقابت بین استعمارگران اروپایی، موجب بروز جنگهای متعددی، در این منطقه شد. فرانسویان و انگلیسیها، به حمایت از دزدان دریایی، به آزار اسپانیاییها میپرداختند؛ بالاخره فرانسویان آن جا را متصرف شدند و تا اوایل قرن نوزدهم، هائیتی را در استعمار خود داشتند. مبارزات طولانی مردم و بردهها در هائیتی، با قساوت تمام به وسیله فرانسویان سركوب شد. هائیتی اكنون از كشورهایی است كه زیر سلطه آمریكا قرار دارد و به عنوان ایالت پنجاه و دوم آن كشور، شناخته میشود.(2) باهاما (Bahamas) باهاما، شامل حدود 70 جزیره و 2000 جزیره صخرهای است. كریستف كلمب در 1492 م. آن را كشف و به اسپانیا ملحق كرد. در قرن هفده و هیجدهم میلادی، بین انگلیس و اسپانیا، جنگهایی بر سر »باهاما« روی داد كه منجر به تصرّف آنها در سال 1783 م. به وسیله انگلیس شد. باهاما، به مدت 190 سال، تحت الحمایة انگلیس بود تا این كه در سال 1973 م. به استقلال رسید. جامائیكا و دومینیكن وضعیت این كشورها نیز كمابیش، همانند كوبا، باهاما و هائیتی بود. رقابت استعمارگران اروپایی و ظهور قدرت جدیدی به نام »ایالات متحده آمریكا« در مجاروت آنها، شرایط زیر را برای این منطقه فراهم كرد: . كودتاهای متعدد متكی به نفوذ استعمارگران؛ . رقابتهای فشرده نظامی به ویژه در دریاهای منطقه؛ . مبارزات مستمر و پیگیر مردم به شكلهای مختلف نظامی و سیاسی. جنگ سرد پس از پایان جنگ جهانی دوم و با ظهور دو قدرت بزرگ )آمریكا و شوروی( و تقسیم مناطق مختلف جهان در بین خود؛ شرایط بروز جنگ سرد و رقابتهای مختلف سیاسی - اقتصادی و نظامی در بین این دو قدرت، آغاز شد. هر كدام از این قدرتها، در پی بسط نفوذ خویش و حفظ آن - به ویژه در مناطق استراتژیك - بودند. از جمله مناطق بسیار مهم، منطقه »مثلث برمودا« بود؛ چرا كه با فاصله كمی در نزدیكی ایالات متحده آمریكا قرار داشت و منطقهای كاملاً مهم و سوقالجیسی، برای تسلّط بر اقیانوس اطلس، دریای كارائیب، آمریكای مركزی و لاتین به شمار میرفت. سوابق استعماری آمریكا، در این منطقه موجب بروز حركتهای رهاییبخش گستردهای شد و شوری نیز - كه شرایط را برای حضور در این منطقه مساعد میدید - با پشتیبانی از این حركتها، جای پای خود را در منطقه، محكم كرد و در سالهای جنگ سرد، كوبا و مثلث »برمودا« را، به عنوان یكی از مناطق مهم این مرحله از قرن بیستم، مطرح ساخت. تحریك ضد انقلابیان و ایجاد درگیریهای مختلف در منطقه، از دیگر حوادث دهههای 1970 - 1950 میلادی است. افسانهسازیهای استعمارگران سالهای طولانی حضور استعمارگران در این منطقه و رقابتهای موجود در بین آنها و مبارزات و سركوب هایی كه صورت میگرفت؛ زمینه را برای پیدایش افسانهها و تخیّلات فراهم كرد؛ به طوری كه بسیاری از حوادث به وجود آمده؛ به عوامل ناشناخته، نسبت داده میشود. از دیگر مواردی كه باید دزدان دریای در این دوره مورد توجه قرار داد، موضوع دزدان دریایی و حمایت رقیبان استعماری از آنها برای ضربه زدن به منافع رقیب است. طبیعی است كه این دزدان دریایی، مایل نبودند از خود نام ونشان به جا بگذارند؛ بلكه صرفاً به دنبال اهداف خویش بودند. مجموعه این عوامل، فضایی ابهامآمیز و ترسناك را بر منطقه حاكم كرد و زمینه را برای شكلگیری »افسانهها« و »انتساب حوادث به عوامل ناشناخته« آماده نمود. بررسی مدارك موجود با بررسی و پژوهش مدارك مربوط به حوادث »مثلث برمودا« روشن میشود كه ریشه بسیاری از آنها، فقط در مطبوعات است؛ آن هم نه مطبوعاتی نامعتبر و غیرقابل اعتماد كه برای جلب مشتری و خوانند، و مطلبی را منتشر میسازند تا شمارگان بیشتری پیدا كنند. غیرقابل اعتماد بودن مداركی، مانند روزنامهها و مجلات، در این گونه موضوعات، مسألهای نیست كه نیازمند دلیل باشد؛ زیرا اگر كسی به این گونه رسانهها اعتماد كند، به سرعت با سؤالات فراوان روبهرو خواهد شد. از این رو استناد به چنین مدارك و یا مدارك و عناوین ناشناخته، هیچ مطالب علمی را اثبات نمیكند. »مثلث برمودا« و آب و هوای آن مثلث برمودا و كشورها و مناطق واقع شده در آن، از نظر آب و هوا و جریانهای دریایی، وضعیت ویژهای دارند. جریان آبهای گرم »گلف استریم« - كه از خلیج مكزیك آغاز شده و تا شمال دریای اطلس ادامه مییابد - یكی از این ویژگیها است. این جریان آب گرم - كه با فشار زیاد، از خلیج مكزیك به سمت اقیانوس اطلس جریان دارد - شرایط خاصی را در منطقه ایجاد میكند. تلاطم آب دریا، غرش امواج، مه گرفتگی و... از جمله خصوصیات این جریان است. »گلف استریم« ( Gulf Stream) مهمترین جریان دریایی است كه از خلیج مكزیك )واقع بین كوبا و فلوریدا( شروع میشود. این جریان با سرعت پنج كیلومتر در ساعت، حركت میكند و پهنای آن 145 كیلومتر است. ژرفای آن در برخی نقاط، به 800 متر میرسد و در هر دقیقه، دو بلیون تن آب را در امتداد سواحل »فلوریدا« بر روی هم میخزاند. »گلف استریم«، در امتداد ساحل اقیانوس اطلس )در اطراف آمریكا( حركت میكند. سپس از دماغه »كاد« )در ماساچوست( گذشته، به طرف مشرق میپیچد، آن گاه عرض اقیانوس اطلس را طی میكند و بر عرض آن افزوده میشود. در آن جا حرارتی كه از نواحی گرمسیر با خود آورده بود، از دست میدهد و به شعبههای زیادی تقسیم میشود. یكی از آنها، سواحل »ایسلند« را میشوید و دیگری كرانههای »انگلستان و نروژ« را در مینوردد و در آن جا یخهای قطبی را به عقب میراند وشاخه بزرگی از آن نیز در امتداد سواحل آفریقا، به جنوب میپیچد.(3) خصوصیت دیگر آن، وزش طوفانهای موسمی است كه با سرعت بالای یكصد كیلومتر، در این مناطق میوزد. شدّت این جریانات، به حدی است كه در موارد متعددی، ایالات شرقی آمریكا را نیز دربرمیگیرد وموجب بروز خسارات فراوان، در این منطقه میگردد. نتیجهگیری از مجموع مطالب گذشته، روشن میشود كه »مثلث برمودا«، به دلیل شرایط مختلف سیاسی، نظامی و جغرافیایی، منطقهای حادثهخیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزههای سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثه ساز، باعث شكلگیری افسانه هایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانهها شده است. مناطق دیگر خطرخیز جهان در برخی نقاط كره زمین نیز محدودههایی یافت میشود كه »خطرخیز« هستند و به جهت حوادثی كه در آن رخ داده است، شهرتی كسب كردهاند؛ مانند »مثلث شیطان« در اقیانوس آرام و در نزدیكیهای ژاپن قرار دارد و به دلیل كثرت حوادث دریایی در آن به »مثلث شیطان« معروف شده است. ترافیك سنگین هوایی و دریای منطقه برمودا »جزیره برمودا« - سالانه پذیرای صدها هزار جهانگرد است - و نیز سایر مناطق واقع شده در »مثلث برمودا«، از پرترافیكترین مناطق دریایی و هوایی جهان به شمار میآید. دهها خط هوایی، روزانه به این منطقه پرواز دارند و صدها خط دریایی در این منطقه، به حمل مسافر و بار مشغولاند و هیچ توجهی به افسانههای ساخته شده درباره »مثلث برمودا« ندارند.(4) تبلیغات استعماری استعمارگران و ابرقدرتهای جهان - به ویژه آمریكا و رسانههای غربی - هر زمان كه سیاستشان اقتضا كند، فضاهایی را ایجاد میكنند كه بسیار اغفال كننده و وارونه نشان دهنده حقایق است. در مورد »برمودا« نیز همین پدیده - به دلایلی كه قبلاً گذشت - اتفاق افتاده است. مثال مشهور و جاری این مدعا، تبلیغات فریبكارانه آمریكا درباره تروریسم است. مجموعه تبلیغات جهانی درباره »تروریسم« برای كسی كه آن روی سكه را ندیده باشد، تردیدی باقی نمیگذارد كه فلسطینان، حزب الله و...، ترووریست هستند و آمریكا و اسرائیل، از خود دفاع میكنند! تبلیغات جهت دار، درباره »مثلث برمودا« و حادثههای آن نیز برای برخی افراد بیاطلاع و یا افسانهگرا، چنین تخیلی را پیش آورده كه واقعاً در آن جا خبر ویژهای است. برای مثال همین شرایط، زمینه را برای سوءاستفاده برخی از فرصتطلبان، فراهم میساخت. آنان با اختفای كشتیهای خود، خبر از ناپدید شدن آن میدادند و از شركتهای بیمه، غرامت دریافت میكردند. سپس همان كشتی را با نام دیگر و تغییر بعضی از ظواهر، در نقطهای دیگر به ثبت رسانده و مجدداً میفروختند و یا از آن بهرهبرداری میكردند. گزارشهای نظامی یكی از مستندات داستانسرایان »مثلث برمودا«، گزارشهای نظامی است. گرچه به نظر میرسد بیشتر آنان، ساختگی و بدون مدرك باشد؛ ولی این نكته روشن است كه »مسائل نظامی« از اخبار سرّی به شمار میرود و در بسیاری از موارد، پس از خبرهای ساختگی نظامی، به جهت ردگمكردن و پوشش دادن به حركات نظامی، انتشار یافته است. بنابراین درمقوله خبرهای نظامی، باید این مطلب مورد توجه باشد، خصوصاً وقتی سند اخبار رسانهها باشد. موقعیت جزیره خضراء چنان كه در شمارههای پیشین بیان شد، محل »جزیره خضراء« در دریای سفید مدیترانه( فعلی است. این وصف، از گذشتههای بسیار دور، برای این دریا اطلاق میشد و هم اكنون نیز به همین نام خوانده میشود. دلیل آن نیز رسوبات سفید رنگ بستر دریا است؛ به گونهای كه آب آن، سفید به نظر میرسد. چنان كه دریای سیاه و دریای سرخ نیز به همین دلیل، سیاه و سرخ نامیده شدهاند . بنابراین محل »جزیره خضراء« در داستان جزیره با سواحل غربی اقیانوس اطلس و جزایر برمودا و امثال آن ارتباطی ندارند. خدشه بر چهره مهدویت و امام زمان گذشته از اشكالات متعدد و تاریخی داستان »جزیره خضراء«، تطبیق آن بر »مثلث برمودا« علاوه بر آن كه ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است؛ چهره امام زمان )عج( را نیز مخدوش میسازد. آنچه در داستان »جزیره خضرا« آمده، آن است كه كشتیهای دشمنان غرق میشود؛ نه این كه تعداد زیادی هواپیما و كشتی - آن هم بدون آن كه خصومتی داشته باشند - به قعر دریا فرستاده میشوند و یا از صحنه روزگار محو میشوند. چنین تصوراتی، اساساً با رسالت امام زمان )عج( و سیره آن حضرت و پدران گرامیاش، در تضاد كامل است. چه این كه غرق و نابود كردن اموال كسانی كه خصومتی با آن حضرت ندارند، كاری نیست كه در شأن پیشوایان معصومعلیه السلام باشد. بنای برباد و اقرار بر خداوند از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیای او است. قرآن مجید در موارد متعددی، این حقیقت را بیان فرموده است: »و من اظلم ممن افتری علی الله كذباً«؛ »چه كسی ستمكارتر است از كسی كه به خداوند دروغ ببندد«. اساس داستان »جزیره خضراء«، چیزی نیست كه بتوان آن را به امام زمان )عج( نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست. با وجود این همه ضعف و كاستی، متأسفانه برخی افراد ساده لوح و سطحینگر، نه تنها به این نكته توجه ندارند؛ بلكه با تطبیقی بیجا و نامعقول، چهره امام زمان )عج( را مخدوش نموده و آن را به گونهای ترسیم میكنند كه هیچ نسبتی با شخصیت آن حضرت و پدران گرامیاش ندارد. در مورد »جزیره خضراء« و تطبیق نادرست آن بر »برمودا« باید گفت: یكم. اصل داستان غیر قابل قبول است؛ دوم. »جزیره خضراء« در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛ سوم. وقایع »مثلث برمودا« ساخته رسانههای غربی و افسانهسازان است؛ چهارم. بر فرض كه افسانههای »برمودا« صحیح باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد. ع پینوشتها: . محمود محبوب، گیتاشناسی كشورها. . مهرداد بهرتن، گنجینه فرهنگ و علوم، ج 1 ص 47. . گیتاشناسی كشورها. . برای اطلاع از خطوط هوایی دریایی برمودا به آدرس زیر در اینترنت مراجعه كنید:.Bermuda_online.or منبع فصلنامه انتظار شماره 3 |
در قسمت نخست، خبر جزیره خضراء، از نظر سند و دلالت و اشكالات مختلفی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقایق فزونتری درباره آن داستان بر همگان آشكار گردد.
|
در قسمت نخست، خبر جزیره خضراء، از نظر سند و دلالت و اشكالات مختلفی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقایق فزونتری درباره آن داستان بر همگان آشكار گردد. موقعیت تاریخی داستان - سال 699 ه. ق نقل كننده این داستان، مدعی است كه در این سال، خبر را از شخصی شنیده و سپس برای اطمینان، به نزد «علی بن فاضل» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود. فرض میكنیم كه واقعا، این ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن علی» ، «علی بن فاضل» را ملاقات كرده باشد. بر این اساس، بایستی سفر «علی بن فاضل» به اندلس، در حدود دهههای پایانی قرن ششم ه. ق صورت پذیرفته باشد چرا كه واقعه مذكور در زمان تحصیل «علی بن فاضل» بوده و علی القاعده با گذشتسالهایی، این واقعه را برای دیگران نقل كرده است. ویژگیهای تاریخی قرن ششم ه. ق دهههای پایانی این قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسی است و حكومتسلجوقی نیز كه در ظاهر، زیر فرمان خلافت عباسی بود ولی عملا همه شؤون آن را اداره میكرد، رو به ضعف و فروپاشی نهاد. دولت عظیم سلجوقی، به دولتهای متعدد و درگیر با هم تقسیم شد. این وضعیت، از سویی زمینه عرض اندام بیشتر خلفای عباسی را فراهم ساخت تا به فكر احیای اقتدار گذشته خویش باشند - كه البته میسر نشد - و از سوی دیگر صلیبیان را تحریك كرد تا بر بلاد اسلامی هجوم برند و طایفه مغول را نیز بر آن داشت تا به سرزمینهای اسلامی دست اندازی كنند. (1) حكومت مقتدر فاطمی (كه در مصر و شمال افریقا و سرزمینهای مجاور آن حاكمیت داشت) نیز در نیمه قرن ششم، آخرین روزهای حیات خود را میگذراند و چهاردهمین خلیفه فاطمی (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن كه صلاح الدین ایوبی مصر را در اختیار گرفت، در گذشت و خلافت فاطمی به آخر رسید. (2) و بدین سان، پس از چند قرن، حكومتشیعی در مصر، پایان یافت. (3) در اواخر قرن پنجم ه .ق، در مغرب اقصی (تونس، الجزایر، مراكش) «مرابطین» حركت عظیمی را آغاز كردند; این حركتسیاسی، اجتماعی كه برای مدتی حكومت مقتدری تشكیل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زیادی شاخههای این حركت، در اندلس حكومت میكرد. - دریای سفید و جزیره خضراء دریای سفید، همان دریای مدیترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابیض المتوسط» مینامند. دلیل نامگذاری این دریا به «البحر الابیض» سفید بودن آب آن به دلیل نوع رسوبات دریا است. سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دریایی به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزیره خضراء، گواه آن است كه «دریای سفید» در این داستان، بدون شك همان «دریای مدیترانه» است. جزیره خضراء قسمتی از انتهای جنوب غربی اسپانیای فعلی (اندلس قدیم) است كه به همین نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نیز با نام [ALGEIRAS] شناخته میشود. تاریخچهای از جزیره خضراء در این جا لازم است كه تاریخچهای از جزیره خضراء بیان شود. در سالهای حدود 90 ه ق، شخصی به نام «رودریك» (ردزیق) به جهت آن كه مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلی نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهی رسید. عادت والیان قسمتهای مختلف اندلس، این بود كه فرزندان دختر و پسر خود را هتخدمتبه پادشاه و تربیت در دربار، به «طلیطله» (تولدو) میفرستادند. این گروه، در آن جا ازدواج میكردند و به زندگی خود ادامه میدادند. «یولیان» ، حاكم «جزیره خضراء» و «سبتة» و...، نیز دختر خویش را به نزد «رودریك» فرستاد. «رودریك» از آن دختر بسیار خوشش آمد و با او خلوت كرد.دختر، داستان خود را برای پدر نوشت. «یولیان» از این ماجرا خشمگین شد و به جهت انتقام از «رودریك» ، نامهای به «موسی بن نصیر» كه فرماندار «افریقا» از طرف «ولید بن عبدالملك» بود، فرستاد. و او را به «جزیرهخضراء» و فتحاندلس دعوت كرد. «موسی بن نصیر» به جزیره خضراء آمد و با یولیان معاهدهای بست. یولیان نیز وضعیت اندلس را برای موسی تشریح كرد. «موسی بن نصیر» نامهای به «ولید بن عبدالملك» نوشت و از او كسب تكلیف كرد. ولید به او نوشت كه در آغاز، پیشقراولانی برای كسب اخبار بفرستد و در دریای بی كران، مسلمانان را گرفتار نسازد. «موسی بن نصیر» مجددا به «ولید» نوشت كه در این جا، دریای وسیعی نیستبلكه خلیجی است كه آن طرفش معلوم است. منظور او، این بود كه فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندك است و تنها خلیجی كم عرض میان آن دو قرار دارد. موسی، پانصد نفر را با چهار كشتی به طرف اندلس فرستاد. آنان، در جزیرهای پیاده شدند آن جزیره را بعدا به نام فرماندهشان، «طریف» نامیدند. آنان، به جزیره خضراء حمله كردند و غنائم بسیاری به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همین واقعه، سبب حركت مسلمانان برای فتح اندلس شد و موسی بن نصیر، «طارق» را به طرف اندلس فرستاد. «طارق» ، جزیره خضراء را فتح كرد. در این فتح، «یولیان» در خدمت او بود (4) موسی بن نصیر، در رمضان 93 ه .ق، پس از فتح اندلس به دست طارق، در مسیر اندلس وارد جزیره خضراء شد. در سال 123 ه .ق، زمانی كه «عبدالملك بن قطن» امیر اندلس بود، امیر منطقه «بربر» در افریقا، به او پناه آورد و هنگام مراجعت از «عبدالملك» كشتیهایی خواست تا خود و نیروهایش از اندلس خارج شوند. عبدالملك به آنان گفت، از كشتیهای جزیره خضراء استفاده كنند. (5) در سال 143 «رزق بن نعمان» كه حاكم جزیره خضراء بود، به «سذوته» و «اشبیلیه» حمله كرد. (6) در سال 245 ه .ق مجوسیان سرزمین اندلس به جزیره خضراء حمله كردند و مسجد جامع آن جا را آتش زدند. (7) در سال 392 ه ق، «ابوعامر محمدبن ابی عامر» در گذشت. وی كه حاجب «هشام بن عبدالرحمان» بود، در زمان صدارت خود، پنجاه و دو نبرد در اندلس انجام داد. او، وزیر با كفایتی بود. اصل او، از جزیره خضراء بود. (8) در سال 407 ه .ق، «علی بن حمود بن ابی العیش بن میمون بن احمد بن علی بن عبدالله بن عمر بن ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب» ، در اندلس، به حكومت رسید و برادرش «قاسم بن حمود» حاكم جزیره خضراء شد. (9) در محرم 407 ه .ق، «مستعین» ، دو نفر به نام قاسم و علی (فرزندان حمود بن میمون بن احمد بن علی بن عبیدالله عمر بن ادریس بن ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب) را به امارت سیته و جزیره خضراء منصوب كرد. قاسم، حاكم جزیره خضراء و علی، والی سبته شدند. (10) در سال چهارصد و سیزده ه .ق، یحیی بن علی به جزیره خضراء حمله كرد و بر آن مستولی شد. (11) در سال 431 ه .ق، قاسم بن محمود، پس از مرگ و یا كشته شدن، در جزیره خضراء دفن گردید. (12) در سال 479 ه ق، «یوسف بن تاشفین» پس از پیروزی در نبرد «زلاقة» (13) به جزیره خضراء بازگشت. (14) در سال 551 ه .ق، «عبد المؤمن» ، پسرش «ابا سعید» را به ولایت «سبته» و «جزیره خضراء» منصوب كرد. (15) در سال 580 ه .ق، یوسف بن عبدالمؤمن «از خلفای موحدین» برای نبرد با نصارای اندلس در جبل الطارق پیاده شدند و سپس به جزیره خضراء وارد شدند و پس از آن به طرف «اشبونه» («لیسبون» فعلی كه در كشور پرتغال واقع است) حركت كرد و در آن نبرد نیز پیروز شد. یوسف، در این نبرد، مجروح گشت و در راه بازگشتبه جزیره خضراء از دنیا رفت. (16) در سال 621 ه .ق، «غرناطه» از دست دولت موحدین بیرون رفت و از اندلس، فقط «اشبیلیه» و جزیره خضراء در دست آنان ماند. (17) اینها، تنها، گوشهای از یادكرد «جزیره خضراء» در كتابهای تاریخی است. این حوادث تا سال 897 ه .ق - كه اندلس به طور كلی از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در این سالها، حاكمان مختلفی از جمله، حمودهای بنی هود، بنی عامر، مرابطین، حاكمان مغرب، ... بر آن حكومت كردند و گاه نیز با هجوم مسیحیان، «جزیره خضراء» برای مدتی از حاكمیت مسلمانان خارج بوده است. شهر «قرطبه» كه از مهمترین شهرهای اندلس در زمان حكومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود: باب القنطرة كه باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته میشد; باب الحدید (سرقسطة) ; باب ابن عبدالجبار (طلیطلة) ; باب طلبیره (لیون) ; باب عامر; باب بطلیوس; باب النطارین (اشبیلیة) . این نامگذاری، نشان میدهد كه جزیره خضراء، مكان مشهوری در اندلس بوده است. به گونهای كه در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهای به این نام وجود داشته است. قاهره و الازهر در این داستان از قاهره و الازهر نیز یاد شده است. بنابر آن چه در داستان مذكور آمده، راوی داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حركت كرده است. باید توجه داشت كه دسترسی به اندلس از مسیر قاهره، به دو صورت میسر است: از طریق دریای مدیترانه; پیمودن ساحل جنوبی مدیترانه و گذر از شمال آفریقا. با توجه به این كه در داستان، به سرزمین بربرها اشاره شده، به نظر میرسد كه مسیر آنان، از طریق خشكی و سواحل جنوبی مدیترانه بوده، بویژه آن كه هیچ ذكری از دریا و كشتی، در مرحله نخستسفر به میان نیامده است. بربرها» ، طایفهای سفید پوست و از نژاد «حامی» بودند كه در شمال آفریقا زندگی میكردند. اكثر آنان، در قرن یكم هجری، به اسلام گرویدند. (18) بنابراین، «علی بن فاضل» در سواحل جنوبی مدیترانه، سیر كرده است. و در این سیر از سرزمین بربرها گذر كرده است. جزایر رافضیان (شیعیان) سرزمین مصر و شمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلای حكومت فاطمی (از طوایف شیعه) قرار داشت. نیز، دولت موحدین - كه با عقاید انحرافی مرابطین و... به ستیز برخاست، از نظر پایههای فكری شباهت زیادی به شیعه داشت. حكومت موحدین: موحدین، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطین پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح كردند و تا سال ششصد و سی و دو ه .ق، اندلس را در اختیار داشتند. بنیانگذار این حركت، شخصی به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود كه در «سوس» قیام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنی» میدانست. او، نسبتخود را چنین نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفیان بن جابر بن یحیی بن عطاء بن ریاح ابن یسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب» . (19) حركت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتی بود كه «غزالی» در سرزمینهای مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر و تحت تاثیر تفكرات او قرار گرفت و از همان جا، فكر برانداختن مرابطین و تاسیس حكومت موحدین، در او پدیدار شد. (20) افكار و عقاید محمد بن تومرت افكار و عقاید محمد بن تومرت را در موارد زیر میتوان خلاصه كرد: مبارزه با منكرات و فساد حاكمان; تكیه بر نام «مهدی آل محمد» و تبلیغ وسیع از اصل مهدویت; ادعای مهدویت و این كه او همان مهدی موعود است; گفتهاند، او، در باطن، به مذهب شیعه تمایل داشت، ولی اظهار نمیكرد. (21) موحدین، به پیشوایی عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربی اندلس تسلط یافتند و جزیره خضراء و اشبیلیه و قرطبه و غرناطه را فتح كردند. آن چه بیش از هر چیز در حكومت موحدین قابل تامل است و توجه به آن برای درك زمینههای پیدایش داستان جزیره خضراء لازم است، موضوع مهدویت و ادعای آن از سوی محمد بن تومرت است. این عقیده، پس از تومرت، در میان پیروان او باقی ماند، به گونهای كه برخی از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار دیگر ظهور خواهد كرد. ابن تومرت، در خطبههای خود چنین میگفت: الحمدلله... و صلی الله علی سیدنا محمد المبشر بالمهدی یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا یبعثه الله اذا نسخ الحق بالباطل و ازیل العدل بالجور، مكانه المغرب الاقصی و زمنه آخر الزمن و اسمه اسم النبی و نسبه نسب النبی و قد ظهر جور الامراء و امتلات الارض بالفساد و هذا آخر الزمان والاسم الاسم والنسب النسب والفعل الفعل. (22) بنابراین «محمد ابن تومرت» به صراحتخود را «مهدی موعود» نامیده است. تاریخچه نهضتهای شیعی در بلاد مغرب (شمال آفریقا و اندلس) حركتهای شیعی در شمال آفریقا و اندلس، فراوان بوده است، در كتب تاریخی، خصوصا آنهایی كه دارای وابستگیهایی به خلافت عباسی و یا اموی بودهاند، از این حركات به عنوان «رافضیان» یاد میكنند. «ابن خلدون» مینویسد: «دولت عبیدیان (فاطمیان) قریب دویست و هفتاد سال دوام یافت ... سپس فرمانروایی آنان منقرض شد در حالی كه شیعیان ایشان در همه معتقدات خود باقی و پایدار بودند ... شیعیان آنان، بارها پس از زوال دولت و محو شدن آثار آن، خروج كردند ... در رافضیگری تعصب داشتند ... آن قوم از این سوی بدان سوی منتقل میشدند; زیرا، در معرض بدگمانی دولتها قرار داشتند و زیر نظر و مراقبتستمكاران بودند و به سبب بسیاری پیروان و پراكنده شدن دعات ایشان در نقاط دور و خروجهای مكرر آنان، یكی پس از دیگری، رجال آنان به اختفا پناه برده و كما بیش شناخته نمیشدند، چنان كه گفته شاعر درباره آنان صدق میكرد كه «اگر از روزگار، نام مرا بپرسی، نمیداند و اگر مكان مرا بپرسی، جایگاه مرا باز نخواهد شناخت» . (23) برای بررسی بیشتر درباره وضعیت اندلس و بلاد مغرب در قرون مرتبط با موضوع بحث، یكی از مهمترین اسناد و مداركی كه در دست است كتاب «العبر» از «ابن خلدون» ، خصوصا مقدمه آن است. نقلها و تحلیلهای ابن خلدون در این زمینه، اهمیت فراوان دارد; چرا كه او به منزله شاهدی است كه حوادث قرن هفتم و هشتم را برای ما گزارش كرده است. «موقعیت جغرافیایی جزیره خضراء» ، در كلام ابن خلدون، چنین آمده است: اقلیم چهارم ... بر ساحل جنوبی; این قطعه در جنوب شهر طنجه واقع است و این قطعه دریا در شمال «طنجه» به وسیله یك خلیج تنگ به عرض دوازده میل، میان طریف و جزیرة خضراء در شمال و قصر مجاز و سبته در جنوب، واقع است. (24) و همه این نواحی، از بلاد اندلس باختری به شمار میروند و نخستین آنها، شهر طریف است كه نزدیك جایگاه پیوستگی دو دریا است و در خاور آن، بر ساحل دریای روم، به ترتیب، جزیرة خضراء و مالقة و ... قرار دارد. (25) ابن خلدون، در مورد رواج تفكر و ادعای مهدویت در آن زمان، چنین مینویسد: «ابن قسی» (26) صاحب كتاب «خلع النعلین» مردم اندلس را به نام دعوت به حق، شوراند. او، كمی پیش از دعوت مهدی (ابن تومرت) كار خود را آغاز كرد. (27) آگاهی برخی از این دسته، خود را به «فاطمی موعود» و یا «منتظر» نسبت میدهند; یعنی، یا خویش را، خود او میخوانند و یا از جمله داعیان وی میشمرند ... چنان كه در آغاز این قرن (قرن هشتم) در «سوس» مردی از متصوفه به نام «تویذری» خروج كرد و به مسجد «ماسه» در ساحل دریای آن جا شتافت و از روی تلبیس و عوام فریبی، خود را در نزد مردم آن ناحیه، «فاطمی موعود» میپنداشت، چه مغز عامیان آن سامان را از پیشگوییهای مربوط به انتظار فاطمی موعود، پر كرده بود. نخست، طوایفی از بربرها پیرامون وی گرد آمدند ... همچنین در آغاز این قرن، مردی به نام «عباس» در «عماره» خروج كرد و همین ادعا را مطرح ساخت و گروهی گرد او آمدند. او به «بادیس» یكی از نواحی آن جا لشكر كشید و چهل روز پس از ظهورش كشته شد. (28) پس از مرابطان، مهدی پدید آمد و مردم را به حق دعوت میكرد ... و مذهب مردم مغرب را نكوهش میكرد ... و پیروان خویش را «موحدان» نامید ... و رای خاندان نبوت را در امام معصوم میدانست و ناچار، چنین امامی، در هر زمان باید وجود داشته باشد تا به سبب وجود او، نظام جهان حفظ شود. و این كه وی را (ابن تومرت) «امام» نامیدند، به سبب آن است كه در مذهب شیعه، خلفای خویش را بدین لقب میخواندند و با كلمه «امام» لفظ، «معصوم» را مرادف میآورند تا اشاره به مذهب شیعه در عصمت امام باشد ... مهدی، به نام امیرالمؤمنین خوانده میشد و وی «صاحب الامر» بود. (29) «محمد بن ابراهیم ایلی» داستان شگفت آوری از این گونه موارد برای من نقل كرد و آن، این است كه هنگام سفر حج، از رباط عباد - كه مدفن شیخ «ابومدین» در كوه تلمسان است - مردی از خاندان پیامبر (سید) كه از ساكنان كربلا بوده است، همسفر او میشود. آن مرد، دارای پیروان و شاگردان و خدمتگزاران بسیار بوده و در میان قوم خود، پایه ارجمندی داشته است و در بیشتر شهرها، همشهریانش از او استقبال میكردند و مخارج وی را میپرداختند. شیخ گوید: میان ما، دوستی استوار گردید و موضوع كار او بر من كشف شد كه وی با همراهان خویش از كربلا كه اقامتگاه او بود، برای جست و جوی فرمانروایی و ادعای این كه فاطمی است، به مغرب آمده و چون دیده كه دولت مرینیان (كه در آن هنگام تلمسان را پایتختخود قرار داده)، در نهایت قدرت است، به همراهان خود گفته است: «برگردید كه ما دچار غلط و اشتباه شدهایم و اكنون هنگام ادعای ما نیست...» . (30) ابن خلدون، وضعیت نیروی دریایی مسلمانان را در مدیترانه (بحر ابیض)، چنین گزارش كرده است: «نیروی دریایی اندلس، در روزگار عبدالرحمان ناصر، به دویست كشتی رسیده بود و نیروی دریایی افریقیه نیز به همان اندازه و یا در آن حدود بود ... مسلمانان، در روزگار دولت اسلامی، بر كلیه سواحل این دریا (مدیترانه) تسلط یافته بودند و قدرت و صولت ایشان در فرمانروایی بر آن دریا، به اوج عظمت رسیده بود... ابوالقاسم شیعی و پسرانش، با نیروی دریایی خویش، از مهدیه به جزیره جنوه (ژنو) حمله میبردند و پیروزی مییافتند ... مجاهد عامری، جزیره ساردنی را به وسیله نیروی دریایی در سال 405 ه .ق، فتح كرد. سپاهیان اسلام، به وسیله نیروی دریایی خویش، از سیسیل تا اروپا دریانوردی میكردند و با پادشاهان فرنگ به نبرد برمیخاستند ... چندان كه اثری از نیروی دریایی مسیحیان بر جای نماند ... در ناحیه غربی این دریا (مدیترانه)، همواره، ناوگان نیرومند و نیروی دریایی مهمی وجود داشته و هم اكنون نیز (زمان ابن خلدون) وجود دارد و هیچ دشمنی را یارای تجاوز. منبع: شبستان |
از آن جا كه در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلثبرمودا تطبیق كردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود .
|
از آن جا كه در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلثبرمودا تطبیق كردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (1) مباحثی كه در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصهی داستان جزیرهی خضرا،داستان اول،بررسی داستان اول از نظر سند،بررسی داستان اول از نظر متن،بررسی داستان اول از نظر تاریخی،خلاصهی مباحث،داستان دوم،بررسی داستان از نظر سند،بررسی داستان از نظر متن،بررسی داستان از نظر تاریخی،ارتباط دو داستان ،نتیجه و خلاصهی مباحث. «جزیرهی خضراء» از جمله داستانهایی است كه تحت تاثیر حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقداری تحریف و تطبیق بیجا در مورد آن ، در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ كرده است. تاریخ جهان اسلام و عقاید و افكاری كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقیانوسی متلاطم و بیكران و عرصهای بسیار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیلهای مطمئن و راهنمایی دریادیده است . در غیر این صورت، در شب تاریك دریا و امواج سهمگین آن، نمیتوان راهی به ساحل نجات یافت . عقاید، اخبار و احادیثی كه در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، كم نیستند . فقهای اسلام از عصر غیبت تاكنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریفها و انحرافات داشتهاند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فكری میگشت و راه كشف حقیقتبر همگان مسدود میشد . از آن جا كه در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلثبرمودا تطبیق كردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (1) مباحثی كه در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصهی داستان جزیرهی خضرا،داستان اول،بررسی داستان اول از نظر سند،بررسی داستان اول از نظر متن،بررسی داستان اول از نظر تاریخی،خلاصهی مباحث،داستان دوم،بررسی داستان از نظر سند،بررسی داستان از نظر متن،بررسی داستان از نظر تاریخی،ارتباط دو داستان ،نتیجه و خلاصهی مباحث. واما خلاصهی داستان بدین شرح است: مرحوم علامه مجلسیقدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مینویسند: رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرهی خضراء . . . و چون آن را در كتابهای روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانهای آوردم . یابندهی آن متن میگوید: در آن متن چنین آمده است: من (فضل بن یحیی كوفی) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل میكردند . داستان مربوط به جزیرهی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانهی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو كرد: سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل میكردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر كرد . من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا اینكه نامهای از اندلس آمد كه خبر از بیماری پدر استاد میداد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم . به اولین قریه اندلس كه رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم كه كاروانی از طرف كوههای ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از كجا میآیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها میآیند كه نزدیك جزایر رافضیان است . هنگامی كه نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بیآب و آبادی و بقیه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها بر هیات شیعیان بود . آنان از من پذیرایی كردند . پرسیدم: غذای شما از كجا تامین میشود؟ گفتند: از جزیرهی خضراء در دریای سفید كه جزایر فرزندان امام زمان (عج) است كه سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند . منتظر شدم تا كاروان كشتیها از جزیرهی خضراء رسید . فرماندهی آن، پیرمردی بود كه مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست . او مرا با خود به جزیرهی خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفیدی در اطراف كشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیرهی خضراء . این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفتحصار بود . خانههای آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه میخواندند (واجب میدانستند .) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آنجا كوهی مرتفع بود كه قبهای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میكنم و در آنجا ورقهای مییابم كه مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است . من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی كردند . . . در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممكن است . دربارهی سید شمس الدین از شیخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است . با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او دربارهی ارتباط آیات و اینكه برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری كردند . از همین رو، آیاتی كه در قدح و مذمتخلفا بود، از آن ساقط كردند . از همین جهت، آیات را نامربوط میبینی، ولی قرآن علی علیه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است . در جمعهی دومی كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعهی میانی ماه سوار میشوند و منتظر فرج هستند . پس از اینكه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش كردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل میكنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است، دروغ میگوید . حال چگونه است كه برخی از شما، او را میبینید؟ سید گفت: درست میگویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است كه دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممكن است . سید شمس الدین ادعا كرد كه: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای . همچنین گفت كه آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج میگذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت میكند . این خلاصهای از داستان بود . البته كسانی كه خواهان اطلاع دقیقتری هستند، میتوانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند . >بررسی داستان از نظر سندمجهول بودن راوی و استنساخ كنندهی نسخهی مكتوب داستانبررسی شخصیتهای داستانشخصیت فضل بن یحیی علی طیبی كوفیبررسی داستان از نظر متن و محتوامله مطالبی كه در ضمن گفتوگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است . یعنی كسی كه این داستان را بپذیرد، بایستی با یك خبر كه مجهول الراوی و نهایتا خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد . (4) مگر آن كه كسی مسلك اخباریون را داشته باشد، كه با یك سری اخبار ضعیف و بیاعتبار همچون حدیث مذكور، مهمترین سند اسلام و متقنترین آن را تحریف شده بداند كه این نهایتبیفكری و كم خردی و دوری از عقل و منطق است . آری، شمس الدین مذكور در قصه، به صراحت میگوید كه قرآن جمعآوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است . و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5) چگونه میتوان قرآن متواتر و تضمین شده را كه همهی ائمه علیهم السلام به آن استناد میكردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟ ! و آیا كسانی كه چنین مجعولاتی را رواج میدهند، به توابع آن توجه دارند؟ ! - راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) كه با نسبت مازندرانی از او یاد میشو، د در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی میكند . گرچه محتمل است كه اشتهار یك نفر در انتساب به شهر یا منطقهای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر میرسد سازندهی این داستان، دچار اندكی كم حافظهگی شده است كه یك بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی میكنند . - در متن داستان آمده است: هذا هو البحر الابیض و تلك الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . . ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفتحصار میداند و از برجهای محكم دفاعی آن یاد میكند . حال اگر این جزیره به وسیلهی آبهای سفید و نیروی غیبی، محافظت میشده، به حصارهای محكم چه نیازی داشته است؟ این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا میكند كه توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی میكردهاند؟ ! ! - در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مینویسد: «رؤیت امام غیرممكن است» ، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان میراند و میگوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نمیشناسد» . حال چگونه بین غیرممكن بودن رؤیت و دیدن مشروط میتوان جمع كرد؟ - در یكی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد میشنود و علت را از سید شمس الدین جویا میگردد، وی اظهار میدارد كه سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند . بر این اساس، بایستی این سیصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اكنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر كه آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم . - به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست . این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاكنون است . - علی بن فاضل از سید شمس الدین میپرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت كه سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است . ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان میگوید: «هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد . گفتم: من از جملهی مخلصان هستم، ولی او را ندیدهام: گفت: دو بار او را دیدهای; یك با در راه سامرا و یك بار در سفر مصر . . . . حال سؤال این است: چگونه كسی كه ادعای نیابتخاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟ در جای دیگر داستان، ادعا میكند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت میكند و به سرزمین ما برمیگردد . معنای این سخن آن است كه سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیرهی خضراء ساكن است . حال چگونه است كسی كه چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است . پینوشتها: . نگارنده در اوایل دههی 1360 ه ق در جزوهای كه جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراكز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سالهای بعد، نویسندگان متعددی بحمد الله دستبه قلم برده و حقایق را آشكار كردند . ر . ك: جزیرهی خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی; جزیرهی خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلامرضا نظری . از آن جا كه دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این كتابها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم . . بحارالانوار، ج 1، ص 10 . . كشف الغمة، ج 1، ص 445 . . «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» . حجر، 9 . . بحارالانوار، ج 52، ص 170 . منبع: شبستان |